ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

روزگار

1390/10/5 1:37
500 بازدید
اشتراک گذاری

شهریار کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست می‌گردم. اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.
-ایجاد علاقه کردن؟
... روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
شهریار کوچولو گفت: -کم‌کم دارد دستگیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
روباه گفت:.اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت...
خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: -اگر دلت می‌خواهد منو اهلی کن!

شازده کوچولو/آنتوان دوسنت اگزوپری

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان خورشيد
5 دی 90 8:18
خيلي زيبا بود. هرچقدر اين داستان رو مي خونيم بازهم خوندنش لذتبخشه. من و خورشيدم براي هر سه تون آرزويي روزهايي زيبا و شاد داريم. الهي لحظه لحظه بزرگ شدن عزيزترين در آغوشتان غرق لذت باشد.


ممنونم
و چه اسم زیبایی برای دخترتون انتخاب کردید
خورشید
آدم احساس تابناکی تو زندگیش میکنه
همیشه در کنا رهم خوش باشید و سلامت
آمین
فریبا
5 دی 90 18:54
چه حکایت زیبایی است حکایت شازده تو این سرزمین عجیب و غریب...
نگين
6 دی 90 7:27
سلام ممنونم از حضور گرم و اظهار لطف قشنگتون . لحظه لحظه زندگيتون غرق شادي .
mamani helena
7 دی 90 12:00
salam azizam vaghean ziba bod mikham ye eterafi bokonam har moghe be weblogeton sar mizanam koli zogho honar mibinam va koli matalebe ziba va gahi amozande terme joon bayad be dashtane madari mesle shoma eftekhar kone


مرسی از اظهار محبتت
فکر میکنم همه مادر ها خیلی چیزها دارند که بهم یاد بدهند و خیلی از مادر ها مشتاق برای یاد گرفتن بیشتر
ببوس گلت از طرف من
مریم مامان ملینا
7 دی 90 13:42
خیلی داستان قشنگ و پر محتوایی بود.
آدم انگشت به دهن میمونه


تکرار و مرور این داستان به نوعی تکرار خاطرات کودکی خیلی از ماهاست
مخصوصا نسل دهه پنجاه
ساحل
7 دی 90 16:01
عزیزم...بسیار زیبا بود. خداوند همیشه بهت شادی و سلامتی بده تا ترمه دوست داشتنی رو خوب بزرگ کنی و به اونچه دوست داره برسه. براتون اروزی بهترینهارو دارم. میبوسمتون.


ممنونم
ساحل جان
ومن هم هرچی بهترین هست رو برای همه مادر های خوب و بچه های نازنینشون میخوام
سنجاقک
8 دی 90 12:17




مرسی سنجاقک جون
مامان ماهان
11 دی 90 9:41
داستان قشنگی بود
مامان نسترن
14 دی 90 14:43
سلام دوست عزیزم. بایه دنیا شرمندگی از دیر سرزدنم به وبلاگ نینی گلت , من برگشتم.
دوستت دار وبرای تو و خونواده کوچولوت آرزوی خوشبختی دارم


مامان نسترن جون
گرفتاری های این روزها
و بچه داری نمیزاره که یک مادر موظف، به کارهای جنبی هم برسه. مثل وبلاگ نویسی و سر زدن به دیگران
از این همه لطفت ممنونم